اختتامیه جشنواره کن ۲۰۱۸: جایزه بهترین فیلم‌نامه برای جعفر پناهی

هفتاد و یکمین دورهٔ جشنواره فیلم کن از ۸ تا ۱۹ می ۲۰۱۸ در کن فرانسه برگزار شد. کیت بلانشت بازیگر استرالیایی ریاست هیئت‌داوران این دوره را بر عهده داشت.
کیت بلانشت با انتخاب به‌عنوان رئیس هیئت‌داوران جشنواره فیلم کن، دوازدهمین زنی است که این عنوان را از آن خود کرده است. بلانشت با صدور بیانیه‌ای در این باره اعلام کرد: من در طول سال‌ها در قالب‌های مختلفی در کن بوده‌ام از بازیگر تا تهیه‌کننده، در بخش مارکت و در بخش کالا و در بخش رقابتی، اما هرگز، لذت ناب تماشای گنجینه فیلم‌های بزرگ این جشنواره را نچشیده بودم.
کیت بلانشت همچنین گفت: ملاک انتخاب فیلم‌ها باید بر اساس سطح کیفی باشد نه جنسیت کارگردان. این بازیگر استرالیایی برنده اسکار در نشست خبری داوران هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن از حضور چشمگیر زنان در میان اعضای هیئت‌داوران رقابتی و همچنین افزایش زنان در هیئت انتخاب جشنواره به‌عنوان نشانه‌ای از تعهد جشنواره کن در لحاظ کردن همه سلیقه‌ها و نگاه‌ها یاد کرد اما اشاره‌ای داشت مبنی بر اینکه فرآیند انتخاب فیلم برای جشنواره باید بر اساس شایستگی باشد. بلانشت اذعان کرد جشنواره کن در پی پرداختن به موضوع نابرابری جنسیتی بوده و چند سال پیش تنها دو فیلم از کارگردانان زن در بخش رقابتی حضور داشتند اما اکنون کمیته انتخاب فیلم نسبت به گذشته از اعضای زن بیشتری بهره‌ می‌برد که مطمئناً در انتخاب فیلم‌های مؤثر هستند اما این چیزها قرار نیست یک‌شبه اتفاق بیافتد. مطمئناً من تمایل دارم زنان بیشتری در بخش رقابتی ببینم و امیدوارم این اتفاق در آینده روی دهد.دیشب در مراسم اختتامیه، جوایز هفتاد و یکمین جشنواره کن اعلام شد. مراسم در ساعت ۷:۱۵ به‌وقت محلی (۹:۴۵ به‌وقت تهران) آغاز شد و ادوارد بائر به‌عنوان مجری روی صحنه رفت. نخل طلای هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن به فیلم «دزدان فروشگاه» Kore-eda رسید و سینمای ژاپن برای پنجمین بار توانست جایزه اول این جشنواره معتبر سینمایی را به خانه ببرد.
در سالی که رقابت بین آثار بخش مسابقه برخلاف تصور اولیه تنگاتنگ بود و آثار فیلم‌سازان پیش از این ناشناخته با تحسین فراوان روبرو شد، نخل طلا به یک فیلم‌ساز ژاپنی رسید. سینمای ایران نیز به نسبت سال‌های گذشته حضور پررنگ‌تری داشت که پاداش آن، جایزه مشترک فیلم‌نامه برای «سه‌رخ» جعفر پناهی بود. ژان لوک گدار فیلم‌ساز پرآوازه و کهنه‌کار فرانسوی برای آخرین فیلمش نخل طلای افتخاری دریافت کرد. سینمای آسیا در این دوره جشنواره بسیار موفق بود و از میان یازده جایزه مراسم اختتامیه، شش جایزه ازجمله نخل طلا را از آن خود کرد. اصغر فرهادی اما بدون جایزه کن هفتاد و یکم را ترک کرد. کمتر پیش‌آمده فیلمی از فرهادی از یک جشنواره معتبر بین‌المللی دست‌خالی بیرون بیاید. رقابت مهم بعدی «همه می‌دانند» در فصل جوایز آمریکا و اسکار ۲۰۱۹ خواهد بود
جایزه نخل طلای بهترین فیلم کوتاه به خاطر فیلم «تمام این مخلوقات» All These Creatures به چارلز ویلیامز رسید.
دوربین طلایی بهترین فیلم اول به لوکاس دونت برای فیلم «دختر» Girl رسید این فیلم در بخش نوعی نگاه به نمایش در آمده بود. «دختر» در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن حضور داشت. در بخش نوعی نگاه جایزه بهترین فیلم به فیلم سوئدی «مرز»‌ Border ساخته علی عباسی کارگردان ایرانی‌تبار رسید.جایزه بهترین بازیگر زن به سامال یسلامووا بازیگر زن فیلم «آیکا» Ayka اهدا شد. «آیکا»‌ را سرگئی دوورتسووی سینماگر قزاقستانی کارگردانی کرده است.
جایزه بهترین فیلم‌نامه به آلیس رو واچر برای نگارش فیلم‌نامه «شاد مثل لازارو» Happy as Lazzaro و جعفر پناهی و نادر ساعی‌ور برای فیلم «سه رخ» به‌صورت مشترک اهدا شد. دختر جعفر پناهی با تشکر از هیئت‌داوران و دبیر جشنواره فیلم کن تشکر کرد و نامه جعفر پناهی را قرائت کرد. پناهی در این نامه یاد عباس کیارستمی را گرامی داشت و ابراز تأسف کرد که امروز عباس کیارستمی حضور ندارد. جعفر پناهی در پیامش گفت: اگر امشب عباس کیارستمی بود در کنار هم به تماشای این مراسم نشسته بودیم.
تبریک اصغر فرهادی به جعفر پناهی:
جعفر عزیز تبریک بسیار به شما و گروه نازنینت تلاش همیشگی‌ات ستودنی‌ست برقرار باشی.جایزه بهترین کارگردانی به پاول پاولیکوفسکی برای فیلم «جنگ سرد» Cold War اهدا شد. پاول پاولیکووسکی لهستانی که قبلاً با «ایدا» اسکار را به دست آورده بود، حالا با «جنگ سرد» جایزه بهترین کارگردانی را هم از کن دریافت کرد.
جایزه بهترین بازیگر مرد به مارچلو فونته برای بازی در فیلم «داگمن» Dogman ساخته متئو گارونه اهدا شد. روبرتو بنینی کارگردان و بازیگر شهیر ایتالیایی اهدای جایزه بهترین بازیگر مرد را بر عهده داشت.
نخل طلای افتخاری جشنواره فیلم کن به ژان لوک گدار برای ساخت فیلم «کتاب تصویر» اهدا شد.
جایزه ویژه هیئت‌داوران به نادین لبکی فیلم‌ساز لبنانی برای فیلم «کفرناحوم» Capernaum اهدا شد.
جایزه بزرگ هیئت‌داوران جشنواره فیلم کن به اسپایک لی برای فیلم «بلک کلنزمن» BlacKkKlansman اهدا شد.اولین نمایش فیلم «بلک کلنزمن» در جشنواره کن با شش دقیقه تشویق ایستاده حاضران در سالن لومیر جشنواره همراه شد. جدیدترین ساخته اسپایک لی که روایتگر داستان واقعی یک افسر پلیس در دهه ۱۹۷۰ میلادی به نام ران استالورث است که توانست به گروه نژادپرست “کو کلاکس کلان” آمریکا نفوذ می‌کند به‌عنوان یکی از فیلم‌های بخش رقابتی جشنواره کن به روی پرده رفت و با استقبال مخاطبان همراه شد. اسپایک لی بعد از یک‌عمر فیلم‌های منتقدانه بالاخره موفق‌ترین اثر عمرش را ساخت. نکته جذاب درباره «بلک کلنزمن» جردن پیل است که بعد از «برو بیرون» حالا در مقام تهیه‌کننده هم مدعی است.مستند «جاده سامونی» به کارگردانی استفانو ساوونا که یکی از فیلم‌های حاضر در بخش “دو هفته کارگردانان” کن بود، به سبب سبک هوشمندانه فیلم‌سازی، فاصله مناسب در زاویه دید روایت داستان، نگاهی حساس و استفاده درخشان از انیمیشن در قدرت بخشیدن به داستان‌گویی به‌عنوان برنده جایزه “چشم طلایی” بهترین مستند از هفتاد ویکمین جشنواره فیلم کن شد. فیلم-انیمیشن «جاده سامونی» روایتگر کشتار ۲۹ فلسطینی در سال ۲۰۰۹ میلادی است.
لیست کامل برندگان به شرح زیر است:

COMPETITIONPalme d’Or: “Shoplifters,” Hirokazu Kore-eda

Grand Prix: “BlacKkKlansman,” Spike Lee

Director: Pawel Pawlikowski, “Cold War

Actor: Marcello Fonte, ”Dogman

Actress: Samal Yeslyamova, “Ayka

Jury Prize: Nadine Labaki, “Capernaum

Screenplay — TIE: Alice Rohrwacher, “Happy as Lazzaro” AND Jafar Panahi, Nader Saeivar, “۳ Faces

Special Palme d’Or: Jean-Luc Godard

OTHER PRIZESCamera d’Or: “Girl,” Lukas Dhont

Short Films Palme d’Or: “All These Creatures,” Charles Williams

Short Films Special Mention: “On the Border,” Shujun Wei

Golden Eye Documentary Prize: TBA

Ecumenical Jury Prize: “Capernaum,” Nadine Labaki

Ecumenical Jury Special Mention: “BlacKkKlansman,” Spike Lee

Queer Palm: “Girl,” Lukas Dhont

UN CERTAIN REGARDUn Certain Regard Award: Ali Abbasi, “Border

Best Director: Sergei Loznitsa, “Donbass

Best Performance: Victor Polster, “Girl

Best Screenplay: Meryem Benm’Barek, “Sofia

Special Jury Prize: João Salaviza & Renée Nader Messora, “The Dead and the Others

DIRECTORS’ FORTNIGHTArt Cinema Award: “Climax” (Gaspar Noé

Society of Dramatic Authors and Composers Prize: “The Trouble With You” (Pierre Salvadori

Europa Cinemas Label: “Lucia’s Grace (Gianni Zanasi

Illy Short Film Award: “Skip Day” (Patrick Bresnan, Ivete Lucas

CRITICS’ WEEKGrand Prize: “Diamantino” (Gabriel Abrantes, Daniel Schmidt

Society of Dramatic Authors and Composers Prize: “Woman at War” (Benedikt Erlingsson

GAN Foundation Award for Distribution: “Sir”

Louis Roederer Foundation Rising Star Award: Felix Maritaud, “Sauvage.

Short Film: “Hector Malot – The Last Day Of The Year” (Jacqueline Lentzou

FIPRESCICompetition: “Burning,” (Lee Chang-dong

Un Certain Regard: “Girl,” (Lukas Dhont

Directors’ Fortnight/Critics’ Week: “One Day” (Zsófa Szilagyi

CINÉFONDATIONFirst Prize: “The Summer of the Electric Lion,” Diego Céspedes

Second Prize — TIE: “Calendar,” Igor Poplauhin AND “The Storms in Our Blood,” Shen Di

Third Prize: “Inanimate,” Lucia Bulgheroni
همچنین بخوانید:
جدیدترین فیلم لی چانگ دونگ، Burning در کن پرحرارت و درخشان ظاهر شد
معرفی و بررسی The Image Book یکی از فیلم‌های شرکت‌کننده در جشنواره کن ۲۰۱۸
بررسی Woman at War: فیلم موفق جشنواره کن امسال

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

معرفی انیمه A Silent Voice: یافتن رستگاری در دوستی

«صدای سکوت»  A Silent Voice یا «شکل صدا» The Shape of Voice یک فیلم انیمه ای درام نوجوانانه ژاپنی ساخته سال ۲۰۱۶ و محصول استودیویِ کیوتو انیمیشن Kyoto Animation است.
در نگاه اول «صدای سکوت» ممکن است هشداری جدی در مورد اثرات مخرب قلدری باشد؛ اما تعبیر این فیلم به این سادگی، عدالت را در حق آن به جا نمی‌آورد. با بررسی پیامدهای جدی و زشت آزار و اذیت در میان همسالان، این انیمه سفری عاطفی و رستگاری بخش را از عمق افسردگی انجام می‌دهد تا به معنای دوستی برسد.دختری با اختلال شنوایی به نام شوکو نیشیمیا Shōko Nishimiy پس از انتقال به یک مدرسه ابتدای جدید در سال ششم توسط همکلاسی‌های خود از جمله پسری شیطان به نام شویا ایشیدا Shōya Ishida، مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. این آزارها که توسط معلمشان مورد بی‌توجهی قرار گرفته و بی‌ضرر فرض می‌شود، به سرعت از کنترل خارج می‌شود. تشویق و فشار نامحسوس دیگر همکلاسی‌ها، اعمال ایشیدا را به پیش میراند. در همین حال نیشیمیا احساس گناه می‌کند و خود را به خاطر ناتوانی که در کنترل او نیست مقصر می‌داند. این به وضوح در حالت چهره او نمایان است و درد و ناامیدی کسی را نشان می‌دهد که قادر به ابراز کلامی احساسات خود نیست.
هنگامی که ایشیدا در این آزار و اذیت‌ها زیاده‌روی می‌کند مادر نیشیمیا تصمیم می‌گیرد که او را به مدرسه دیگری منتقل کند؛ چیزی که ایشیدا را تبدیل به یک فرد مطرود می‌کند. در اینجا داستان چرخش هوشمندانه می‌کند؛ به جای سیاه نمایی شخصیت ایشیدا و نشان دادن یک جهته او به عنوان یک عوضی، او را تبدیل می‌کند به کسی که با او احساس همدردی کرده و حتی با او هم ذات پنداری می‌کنید. او توسط همکلاسی‌هایش طرد می‌شود که خود نشان دهنده سطح وسیع‌تری از بی‌رحمی در نوجوانان است و اینکه چگونه کسانی که زمانی خود را دوست او می‌نامیدند برای محافظت از خود علیه او می‌شوند.
ایشیدا که پر از احساس تنهایی و خشم از خود است وارد حالت شدیدی از افسردگی می‌شود. او همه را با یک ضربدر بزرگ بر روی صورتشان می‌بیند؛ انگار که آن‌ها تبدیل به نمادی عینی از طرد شدگی خودش هستند. همان‌طور که در صحنه فلش فوروارد اولیه فیلم نشان داده می‌شود ۶ سال بعد از این اتفاقات ایشیدا که حالا یک نوجوان دبیرستانی است در تلاش برای فرار از گودال ناامیدی که او را تسخیر کرده به مرحله اقدام به خودکشی می‌رسد. تا اینکه دوباره با نیشیمیا ملاقات می‌کند و سعی در جبران اشتباهاتش و برقراری دوستی با او می‌کند. تلاش در برقراری رابطه دوستی ناشیانه میان آن‌ها بیشتر زمان فیلم را به خود اختصاص می‌دهد. این دو روح آسیب‌دیده به نوعی به دنبال یافتن نوعی تسلای خاطر و آرامش در یکدیگر هستند؛ اما برقراری ارتباط بین آن‌ها ساده نیست، حتی با این‌که ایشیدا زبان اشاره را یاد گرفته، به نظر می‌رسد که اثرات پایدار صدمه روحی که آن‌ها تحمل کرده‌اند، زخمی دائمی برجا گذاشته.
آنچه در ادامه می‌آید یک سفر عاطفی و روانی طولانی است در رابطه با اینکه چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنید و یاد بگیرید که خود را ببخشید. عناصر عاشقانه داستان هم در خدمت تکمیل کردن این مسئله هستند و بر روی آن سایه نمی‌اندازند؛ ایشیدا در جستجوی یافتن معنای واقعی دوستی است که به گفته دوست و همکلاسی‌اش توموهیرو “درجایی فراتر از چیزهای مانند کلام و منطق قرار دارد “.
در کنار کار انیمیشن قوی فوتوشی نیشیا Futoshi Nishiya، طراحی صدایِ یوتا تسوروکا Yota Tsuruoka و هیرومونه کوراهاشی Hiromune Kurahashiفوق‌العاده عمل کرده است. استفاده به وفور از صداهای محیطی برای زندگی با قابلیت شنیدن ایشیدا در کنتراست با سکوت صحنه‌های مربوط به نیشیمیا قرار می‌گیرد. چنین شکافی به ظاهر آن‌ها را از هم جدا می‌کند در عین حال موقعیت مشترک آن‌ها به عنوان دو نوجوان مطرود چیزی است که در نهایت آن‌ها را به هم می‌پیوندد.
کارگردان این انیمه، نائوکو یامادا Naoko Yamada به زیبایی این فیلم را انیمیت کرده است. فیلم‌نامه آن توسط ریکو یوشیدا Reiko Yoshida بر اساس مانگای به همین نام ساخته یوشیتوکی اویما Yoshitoki Ōima نوشته شده است و این واقعیت که سازندگان این انیمه سه زن در صنعتی به‌شدت مردانه هستند، آن را به چیزی نادر تبدیل می‌کند. یامادا نزدیک به ۱۳ سال است که در استودیوی کیوتو انیمیشن مشغول به کار است اما این اولین انیمیشن بلند اوست که یک فیلم مستقل به حساب می‌آید و اسپین‌آفی از یک سریال انیمه ای نیست. به همچنین این اولین فیلم اوست که در سینماهای بریتانیا اکران می‌شود.
تبدیل یک مانگای هفت‌ قسمته به انیمه‌ای ۱۳۰ دقیقه‌ای کار سختی است، با این حال در اینجا با فیلمی با عمق روان‌شناختی روبرو هستیم که به کنکاش در معنای دوستی و گرفتار آمدن در مقوله‌ی شان و مقام و پذیرفته شدن می‌پردازد و کاراکترهای آن جوهر کافی دارند تا درد و رنج خود را قابل‌لمس و قابل‌درک کنند. بالاتر از همه این‌ها مسیر خلاقانه‌ای که یامادا در پیش گرفته، نشان دهنده یک فیلم‌ساز با روشی متمایز در نگاه کردن به جهان است که پا جای پای استعدادهای پیشرو چون اوزو Ozu، کیتانو Kitano و میازاکی Miyazaki می‌گذارد. بله او در این حد خوب است.
ماکوتو شینیکا Makoto Shinkai کارگردان انیمیشن تحسین شده‌ی «نام تو» Your Name این فیلم را “اثری خارق‌العاده ” و “کاری درخشان و بزرگ ” خوانده است که حتی او هم قادر به تکرار آن نیست. «صدای سکوت» جایزه بهترین انیمه سال را در جشنواره “توکیو انیمه اوراد “ Tokyo Anime Award Festival و “انجمن منتقدان فیلم ژاپن “ Japan Movie Critics Awards در سال ۲۰۱۷ از آن خود کرده. این انیمه به همچنین نقدهای بسیار مثبتی از منتقدان دریافت کرده؛ مجله‌های “تایم‌آوت لاندن “، “گاردین ” و “تلگراف ” به آن ۴ ستاره از ۵ داده‌اند. امتیاز «صدای سکوت» در سایت “روتن تومیتوز ” ۹۱ از ۱۰۰ و در سایت “آی ام دی بی ” ۸٫۲ از ۱۰ است.
برای آشنایی بیشتر با این انیمه به ويژه برنامه آنكات آن مراجعه فرماييد.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

نقد و بررسی قسمت هفتم سریال گلشیفته

قسمت هفتم مجموعه «گلشیفته» با یک هفته تأخیر در حالی توزیع شد که در قسمت قبلی شاهد کامل شدن پازل روایتی این مجموعه و پیوند خوردن همه کاراکترها و روابطشان بودیم. درنتیجه پیش‌بینی می‌شد که در قسمت هفتم، بالاخره موتور قصه‌گویی «گلشیفته» روشن شود و بتوان منطقی‌تر آن را بررسی و تحلیل کرد.
به نظر می‌رسد پاشنه آشیل «گلشیفته» ساختار روایتی آن است. اینکه هنوز و بعد از هفت قسمت، پی‌رنگ داستان «گلشیفته» در میان هیاهوی شخصیت‌های متفاوت و هیجان داستان گم می‌شود یا حداقل چندان به چشم نمی‌آید بزرگ‌ترین مورد قابل انتقاد «گلشیفته» است؛ که البته به نظر قسمت به قسمت بهتر می‌گردد؛ در این میان بن‌مایه حمایت از حقوق زنان و قرار دادن چند زن مختلف در جایگاه‌های اجتماعی مختلف با درگیری‌ها و موانع مشابه همچنان نقطه قابل‌توجه «گلشیفته» است. موضوعی که حساسیت آن و مطرح‌شدنش برای اولین بار در چنین مدیومی، دقت و نکته‌بینی خاصی می‌سنجد که هم مخاطب همراه شود و هم خواب دلواپسان به هم نخورد و شاید فقط این موضوع را بتوان دلیل پیشرفت روایت «گلشیفته» دانست.

از سوی دیگر تلاش «گلشیفته» برای خنداندن مخاطبش اگرچه در لحظات نابی همراه با کنایه‌های درست و به‌جای سیاسی و اجتماعی روز که به لطف فیلم‌برداری هم‌زمان خیلی هم به‌روز هستند، همراه با طنازی‌های همیشگی امیرمهدی ژوله و هومن سیدی که حضور کمرنگ‌تری دارد است؛ اما هنوز جا دارد تا با افزایش آن‌ها به یک مجموعه کمدی ناب تبدیل شود. از طرف دیگر بازی همیشه روان مهدی هاشمی و واکنش‌های سیامک انصاری یا بهتر است بگوییم عدم واکنش‌های آشکارش در لحظات کمدی در کنار صورت خشک و بی‌احساسش و بازی که با چشمانش انجام می‌دهد و مخاطب را به عمق فلاکت موقعیت خود می‌برد، در کنار سایر تیم پرستاره «گلشیفته» می‌تواند همچنان مخاطبان را در انتظار تکرار لحظات کمدی خوب و قابل‌توجه که تاکنون دیده‌ایم نگه دارد.

در این میان بن‌مایه حمایت از حقوق زنان و قرار دادن چند زن مختلف در جایگاه‌های اجتماعی مختلف با درگیری‌ها و موانع مشابه همچنان نقطه قابل‌توجه «گلشیفته» است. موضوعی که حساسیت آن و مطرح‌شدنش برای اولین بار در چنین مدیومی، دقت و نکته‌بینی خاصی می‌سنجد که هم مخاطب همراه شود و هم خواب دلواپسان به هم نخورد و شاید فقط این موضوع را بتوان دلیل پیشرفت روایت «گلشیفته» دانست.

بهروز شعیبی که هم در سریال سازی و هم در سینما توانایی‌هایش را ثابت کرده است، تاکنون روی صندلی کارگردانی «گلشیفته» هنوز درخشان ظاهرنشده است و باور اینکه «گلشیفته» و جذابیت‌هایش در همین‌جا ختم شود کمی مشکل به نظر می‌رسد و بی‌شک باید منتظر سورپرایزهای ویژه در آستانه پخش قسمت هشتم باشیم، شعیبی سعی و صدالبته توانایی این را دارد تا بتواند سطح «گلشیفته» را چندین مرتبه ارتقا دهد و از ثبت یک کار سفارشی و صرفاً بازاری در کارنامه کاری‌اش که تاکنون با دقت چینش شده است جلوگیری کند.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

نقد و بررسی فیلم «چهارراه استانبول»: بی خردی جمعی

مصطفی کیایی، از زمانی که اولین فیلم خود، «بعدازظهر سگی» را ساخت بارقه‌های از نبوغ و دانش سینمای بدنه را نشان داد که تا امروز با هر فیلم و بعد از هر تجربه پررنگ‌تر شده است. کیایی را باید فیلم‌سازی دانست که دغدغه‌های اجتماعی دارد و به‌جای آنکه این دغدغه‌ها را در قالب ملودرام‌های آبکی که این روزها از دیدنشان سیرشده‌ایم بازتاب دهد، سینمای خاص خودش را ساخته و با نمایش این دغدغه‌ها در پوسته‌ای جذاب و گاه کمدی و طنز با بیننده ارتباط خوبی برقرار کرده است. «عصر یخبندان» که در ادامه «مسیر ویژه» و کارهای پیشین کیایی ساخته شد، نشان داد که کیایی علاوه بر توانایی‌اش در پیشبرد یک درام پر کاراکتر و پرکشش می‌تواند قصه‌ای از آدم‌های مختلف را در قالب روابط شبکه‌ای تعریف کند که با شخصیت‌پردازی‌های به‌جا و اوج و فرودهای جذاب بیننده را همراه کند و درنهایت حرف‌هایش را به او منتقل کند؛ اما شاید به‌جرئت بتوان «بارکد» را بهترین و پخته‌ترین اثر کیایی تا امروز دانست. زوج بهرام رادان-محسن کیایی شیمی خوبی روی صحنه داشتند و روایت غیرخطی و معکوس فیلم در کنار کنایه‌های اجتماعی و سیاسی که در قالب کمدی پیکره فیلم را می‌ساختند، «بارکد» را به‌عنوان نمونه‌ای از یک فیلم درخشان گیشه معرفی کرد. «بارکد» آن‌قدر در برقراری ارتباط با بیننده‌اش موفق بود که حتی خیلی‌ها انتظار قسمت دوم این فیلم را می‌کشیدند.«چهارراه استانبول» آخرین اثر کیایی است که اولین نمایشش در جشنواره فجر سی و ششم بود. داستانی با زمینه آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو، آن‌هم تقریباً یک سال بعد از وقوع این حادثه، «چهارراه استانبول» را به یکی از فیلم‌های مهم این رویداد تبدیل کرد. کیایی در «چهارراه استانبول» برای نقش‌های اصلی‌اش تقریباً از همان تیم بازیگران «بارکد» استفاده کرده و همین موضوع بیننده را مشتاق دیدن اثری شبیه به آن می‌کند.
«چهارراه استانبول» تا حد زیادی وامدار فضاسازی و حال و هوای «بارکد» است. گرچه تم کمدی و طنز آن خیلی خفیف‌تر و کمرنگ‌تر از «بارکد» است، اما شخصیت‌ها و فضای فیلم ناگزیر یادآور اثر قبلی کیایی است. درواقع موفقیت «بارکد» نزد مخاطبان و منتقدان، کمی کیایی را درزمینهٔ پرداخت کاراکترها و فضاسازی فیلم جدیدش تنبل کرده است. احد (محسن کیایی)، بهمن (بهرام رادان) و فرنگیس (سحر دولتشاهی) همان کاراکترهای «بارکد» را به «چهارراه استانبول» آورده‌اند و حتی جنس بازی بازیگران نیز همان است. ماهور الوند هم در نقش نامزد احد بی‌شباهت به کاراکتری که بهاره کیان افشار در «بارکد» ایفا می‌کرد نیست.
«چهارراه استانبول» روایتش را از شب قبل از آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو شروع می‌کند. کاراکترها، یک‌به‌یک معرفی می‌شوند و درنهایت سرنوشت همه آن‌ها به صبح پنجشنبه‌ای که پلاسکو در آتش سوخت ختم می‌شود. «چهارراه استانبول» برخلاف «بارکد» روایتی خطی دارد. «چهارراه استانبول» با پلان سکانس‌هایی شروع می‌شود که کاراکترها را در میان زندگی و دغدغه‌هایشان همراهی می‌کند و زمانی که دوربین در میان داد و دعوای شخصیت‌ها کاراکترهای اصلی را تعقیب می‌کند، بیننده نیز چاره‌ای جز همراه شدن با این کاراکترها و پیگیری روایت داستان از نزدیک ندارد. این پلان سکانس‌های خوش ریتم و پرجنب‌وجوش و جوش، هوشمندی فیلم‌ساز را می‌رساند تا هم فضای فیلمش را بسازد و هم بیننده را به عمق روایت بکشاند. در ادامه و با نزدیک شدن به واقعه‌ای که بیننده از آن آگاه است و شخصیت‌های اصلی ناآگاه، با یک ریتم تند شونده مواجه هستیم. ریتم تند شونده‌ای که اثر برتری مخاطب بر کاراکترها را از بین می‌برد و هیجان لحظه و اتفاق‌های در پیش رو را به او منتقل می‌کند و دلهره‌ای هیچکاک‌وار پدید می‌آورد. تا اینجای فیلم، همه روایت‌ها و کاراکترها، به‌خوبی و در کمال انسجام به سمت حادثه نهایی پیشروی می‌کنند و با نزدیک شدن به اوج اصلی در روایت که همان آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو ست، مسیر همه کاراکترها به‌موازات هم هرچه بیشتر به محل اصلی حادثه نزدیک می‌شود که در راستای همان ریتم تند شونده است. سکانس‌هایی که هرکدام از قبلی کوتاه‌تر هستند، بیننده را به‌شدت مشتاق سرنوشت کاراکترها و احتمال رویارویی آن‌ها با یکدیگر پیگیر مسیر حوادث می‌کند. با وقوع آتش‌سوزی، باز با همان ریتم تند روبرو هستیم، اما این بار کاراکترهای اصلی جایی در میان طبقات ساختمان پلاسکو در جستجوی یکدیگر هستند و حالا آتش‌نشانان نقش اصلی را بر عهده‌دارند. با ریزش ساختمان، آتش‌نشانان حاضر در محل حادثه از قامت چند کاراکتر فرعی خارج می‌شوند و قهرمان‌هایی می‌شوند که در واقعیت و روز حادثه بیشترین فداکاری را انجام دادند و بیشترین تلفات را داند. در سکانسی زیبا، درحالی‌که پلاسکو فروریخته است، فرمانده عملیات اطفا حریق را می‌بینیم که در میان دود و خاکستر و باقیمانده پلاسکو، ناباورانه فریاد می‌کشد. این سکانس و چند سکانس بعدی «چهارراه استانبول» ناگزیر احساسات بیننده را تحریک می‌کند که خاصیت چنین موضوعی و چنین بازسازی است. وقتی فرنگیس به مردمی که جلوی راه ایستاده‌اند و عکس می‌گیرند التماس می‌کند که راه را برای نیروهای امدادی باز کنند، وقتی خانواده‌های بی‌خبر و سردرگم به نیروهای آتش‌نشانی پرخاش می‌کنند و وقتی فرمانده عملیات اطفا حریق مستأصل به سمت مدیرانی که با کت‌وشلوار برای عرضه اندام به محل حادثه آمده‌اند یورش می‌برد و عدم مدیریت بحرانشان را به رخشان می‌کشد، مسلماً بیننده احساساتی می‌شود و زخمی که هنوز تازه است سرباز می‌کند. درنتیجه انگ سانتی‌مانتالیسم بودن حتی به‌جا، به فیلم نمی‌چسبد، چراکه عین واقعیت بازگو می‌شود و راه گریزی پیش روی فیلم‌ساز نیست.
اما از اینجای داستان به بعد، «چهارراه استانبول» دچار دوپارگی و عدم انسجام می‌شود و در تناقض کامل با نیمه اول فیلم قرار می‌گیرد. حال که کاراکترها در کنار هم قرارگرفته‌اند و آماده پیشبرد روایت هستند، بیننده جایی میان آوارهای پلاسکو و تصاویر وحشتناک آن روز طلسم شده جا می‌ماند و دیگر سرنوشت این آدم‌ها برایش مهم نیست. وقتی خودخواهی و بی‌خردی این کاراکترها را می‌بیند، دلش پر می‌کشد برای آتش‌نشانانی که آن روز قربانی این بی‌خردی دسته‌جمعی شدند. کیایی از ابتدای فیلمش، با روایت‌های فرعی، داستان اصلی‌اش را به‌پیش می‌برد. از خشونت خانگی و جامعه مردسالارانه می‌گوید، از عدم‌حمایت از تولید داخلی و ورشکستگی تولیدکنندگان داخلی می‌گوید از قمار و بازی‌های زیرزمینی می‌گوید و همه این‌ها بر بدنه روایتش می‌نشیند، اما وقتی نقطه اوج اصلی داستان را پشت سر می‌گذارد، دیگر خرده روایت‌های این‌چنینی برای بیننده جذابیتی ندارد و داغ غمی فراموش‌نشدنی او را از همراهی با ادامه مسیر داستان بازمی‌دارد. وقتی بهمن فریاد می‌کشد که پلاسکو وقتی خراب شد که کالای چینی را با نصف قیمت وارد بازار کردند و کالای ایرانی را با برچسب ترک روانه بازار کردند، بیننده فیلم تأسف می‌خورد، برای همه سرمایه‌های سوخته کارآفرینان ایرانی، برای همه لباس‌ها و گاوصندوق‌ها و اسناد سوخته در پلاسکو؛ اما وقتی بهمن تصمیم به رفتنش را به فرنگیس واگذار می‌کند، بیننده ذره‌ای هم ذات پنداری نمی‌کند، چراکه شخصیت‌های اصلی فیلم هم به‌جای قهرمانان ابتدای فیلم در زمره همان بی‌خردانی قرار می‌گیرند که ارزش هم ذات پنداری ندارند.سکانس پایانی فیلم همپوشانی تلاش آتش‌نشانان برای بیرون کشیدن باقیمانده اجساد همکارانشان است و تریلی که در مرز متوقف می‌شود. وقتی کلاه یک آتش‌نشان از زیرخاک درمی‌آید، حبابی روی شیر کانتینری که برای قاچاق انسان استفاده می‌شود، ظاهر می‌شود و بعد حباب‌ها بزرگ‌تر می‌شوند. دیگر برای بیننده اهمیت ندارد که بهمن در آن کانتینر است یا احد و نامزدش، بیننده همراه پیکر سوخته‌ای است که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شود.
درنهایت، «چهارراه استانبول» گرچه فیلم بدی نیست اما نسبت به «بارکد» برای کیایی پیشرفت محسوسی نیست و نشانه‌هایی از به تکرار افتادن این فیلم‌ساز و عدم جسارت او دارد که باید امیدوار بود در کار بعدش از آن دور بماند.
همچنین بخوانید:
نقد فیلم «چهارراه استانبول»:بدبیاری زیر آوار

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.