بررسی Avengers: Infinity War؛ استارک و استار لرد در یک فیلم در کنار هم

“در این فیلم هم انت‌من هست هم اسپایدرمن؟” — این یکی از لحظه‌های خنده‌آور «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War است که در آن حتی شخصیت‌های فیلم هم در به خاطر سپردن اینکه چه شخصیت‌های دیگری در آن هستند مشکل دارند.
قبل از آن‌که آماده‌ی یک ماجراجویی رنگارنگ و لذت‌بخش که «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War باشد، شوید باید بدانید که این قسمت اول از یک ماجراجویی دوقسمتی است. بنابراین در این فیلم که نوزدهمین فیلم دنیای سینمایی مارول Marvel است، انتظار نداشته باشید همه‌چیز به نتیجه برسد.
این به معنی آن نیست که هرگز در طول زندگی خود به نتیجه رسیدن فیلم‌های مارول Marvel را نخواهیم دید، بلکه همیشه داستان دیگری برای روایت کردن وجود دارد، ماجراجویی دیگری در انتظار کشف شدن است، شخصیت دیگری صحنه را تصاحب خواهد کرد و تیزرهایی که پس از تماشای اجباری لیست بازیگران و عوامل به مدت ۱۰ دقیقه در پایان فیلم، می‌بینیم یادآور تمام این‌ها برای ما هستند.


شاید «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War بزرگ‌ترین و پرانگیزه‌ترین فیلم مارول Marvel تاکنون باشد، اما قطعاً بهترین فیلم آن نیست. (من به‌شخصه آن را در جایگاه هفتم یا هشتم لیست ده فیلم برتر مارول Marvel قرار می‌دهم.) بااین‌حال در این فیلم اکشن، طنز و لحظات احساسی و دراماتیک بسیاری وجود دارد — که در آن‌ها شخصیت‌های آشنا و موردعلاقه‌ی ما شکست‌هایی واقعی و ظاهراً غیرقابل‌بازگشت را تجربه می‌کنند.
یکی از المان‌هایی که «جنگ ابدیت» Infinity War را از بسیاری فیلم‌های ابرقهرمانی جدا می‌کند معرفی ضد‌قهرمانی است که با ضدقهرمان‌های کلیشه‌ای که هیولاهایی هستند با چندین زبان و از دهان خود آتش بیرون می‌آورند و همه‌چیز را نابود می‌کنند و صدایشان طوری است که انگار هزاران بار «جنگ ستارگان» Star Wars را تماشا کرده‌اند و عاشق دارث ویدر Darth Vader هستند، تفاوت دارد.تانوس Thanos بزرگ و قدرتمند و بی‌رحم (که صداپیشگی و ایفای نقش آن را جاش برولین Josh Brolin عهده‌دار بوده و جالب‌ترین بازی را در فیلم انجام داده است) یک دیوانه‌ی عاشق نسل‌کشی است که می‌خواهد کنترل تمام موجودات زنده را داشته باشد — اما بر اساس طرز تفکر پیچیده و خرابش، اگر بتواند سر نصف جمعیت را زیر آب کند، می‌تواند دنیا را، با کاهش جمعیت آن به مقداری که قابل اداره کردن باشد، نجات دهد. تانوس Thansos فلسفه‌ی خود را به این شکل بازگو می‌کند: “دنیا نیاز به اصلاح دارد.”
همچنین تانوس Thanos واقعاً قابلیت عشق ورزیدن دارد — و همچنین فداکاری ناراحت‌کننده‌ای در راستای آنچه به نظر او هدف والا است. به‌ندرت دیده شده که یک نیروی اهریمنی که به‌ظاهر کسی جلودارش نیست، چنان پیش‌زمینه‌ی دراماتیک و غنی داشته باشد و در صحنه‌های بسیاری به‌جای آن‌که مبارزات انیمیشنی تکراری انجام دهد، دیالوگ‌های واقعی داشته باشد.
برای اجرای نقشه‌ی نابود کردن هزاران میلیارد زندگی در تمام کهکشان، تانوس Thanos باید تمام شش سنگ درخشان ابدیت را به دست آورد که در تمام کرات پراکنده شده‌اند. (هر بار که تانوس Thanos سنگی را به دست می‌آورد، آن را بر روی یکی از انگشتان دستکش بزرگش جاسازی می‌کند.)وقتی بروس بنر Bruce Banner (یا همان هالک Hulk) با بازی مارک روفالو Mark Ruffalo (که آخرین بار در «ثور: راگناروک» Thor: Ragnorak دیده شد) پس از غیبتی طولانی به زمین بازمی‌گردد تا دوستان انتقام‌جوی خود را از طوفانی که در راه است آگاه کند، تونی استارک Tony Stark به او می‌گوید که آن‌ها باهم قهر کرده‌اند و حتی از حال یکدیگر خبر ندارند. بنر Banner تعجب‌زده می‌گوید: “قهر کرده‌اند؟ مثل یک گروه؟ مثل بیتلز؟” بله بروس، مثل بیتلز.
وقتی‌که وخامت اوضاع آشکار می‌شود، بسیاری از بحث‌وجدل‌ها و منافع شخصی کنار گذاشته می‌شوند و استیو راجرز Steve Rogers (با بازی کریس ایوانز Chris Evans)، اسپایدرمن (با بازی تام هالند Tom Holland)، ثور Thor (با بازی کریس همسورث Chris Hemsworth) و بلک ویدو Black Widow (با بازی اسکارلت جوهانسون Scarlett Johansson) در کنار بقیه دورهم جمع می‌شوند تا نه‌تنها دنیا بلکه کل کیهان را نجات دهند.
گاهی اوقات نگه‌داشتن حساب تمام شخصیت‌های «انتقام‌جویان» Avengers و «نگهبانان کهکشان» Guardians of Galaxy که با همدیگر بر روی زمین و سیاره‌های دیگری مانند نوور Knowhere و تایتان Titan مخلوط می‌شوند دشوار است. «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War به‌اندازه‌ی کافی خود‌آگاهی دارد بدون آن‌که بیش‌ازحد لوده شود و مخاطب را دل‌زده کند. وقتی اسپایدرمن تعدادی از نگهبانان را نجات می‌دهد می‌گوید “هوایتان را دارم! هوایتان را دارم! هوایتان را دارم! ببخشید هنوز اسم همه را یاد نگرفته‌ام!” این یک اجرای کمدی درست در لحظه‌ی درست است.
آخرین لحظات «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War تأثیرگذار، نفس‌گیر و اسرارآمیز هستند و تقریباً ما را به سرزمین ناامیدی می‌برند، اما البته در را برای قسمت دوم که می‌تواند بزرگ‌تر و حتی هیجان‌انگیزتر باشد باز می‌گذارد. باید تا آخر فیلم و پس از تماشای لیست عوامل و بازیگران منتظر بمانید تا نشانه‌ای ازآنچه در آینده خواهیم دید را تماشا کنید.
این مطلب برگرفته از نوشته‌ی ریچارد روپر Richard Roeper در وب‌سایت Chicago SunTimes بود.

حال به بررسی نظر سایر منتقدین می‌پردازیم:هلن اوهارا Helen O’Hara | امپایر Empire
مارول Marvel با «جنگ ابدیت» Infinity War فشار مضاعفی بر روی دوش‌های خود گذاشته است و به‌صورت گسترده آن را خاتمه‌ی سه فاز دنیای سینمایی مارول اعلام کرده که در پی عواقب آن زمین نابود خواهد شد — و یا حداقل آن‌طور که در پیش‌نمایش آن دیده‌ایم، ماه نابود خواهد شد — و قسمت دوم آن تحت عنوان غیررسمی «انتقام‌جویان ۴» Avengers 4 سال بعد اکران خواهد شد. برای هر فیلمی سخت خواهد بود که بتواند سطح خود را به‌اندازه‌ی انتظاراتی که به وجود آمده بالا ببرد و طرفداران هرکدام از این شخصیت‌ها را راضی نگه دارد؛ اما این فیلم به طرز معجزه‌آسایی توقعات مخاطب را درهم می‌شکند و غافل‌گیری‌ها را یکی از پس از دیگری تحویل تماشاگر می‌دهد.
مایکل برگین Michael Burgin | مجله‌ی پیست Paste Magazine«جنگ ابدیت» Infinity War یک داستان حماسی است و ترجمه و تعبیر آن از کتاب‌های کمیک به شکل کاملی انجام شده که ما تاکنون در عمل شاهد آن نبوده‌ایم. این وقتی اتفاق می‌افتد که فیلم‌سازان منابع اصلی خود را جدی می‌گیرند و از ملودرام‌های غیرضروری خودداری می‌کنند. (و اگر یک درس باشد که دیزنی Disney به‌خوبی فراگرفته است، آن این است که اگر بر روی تجربه‌ی مخاطب از تماشای فیلم تمرکز کنید، خطوط محصولات نیازی به مراقبت و انرژی زیادی ندارند و خودشان ترتیب خود را می‌دهند.)
برایان بیشاپ Bryan Bishop | ورج The Verge
نبرد رو در روی انتقام‌جویان و تانوس Thanos (با بازی جاش برولین Josh Brolin) که مدت‌ها بود انتظارش را می‌کشیدیم سرانجام در «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War به وقوع پیوست. این فیلم بزرگ دنیای سینمایی مارول بسیار سرگرم‌کننده است و شخصیت‌های زیادی را از زمان‌های مختلف و با سیر داستانی متنوع در کنار هم جمع کرده است. تعهد و وفاداری این فیلم به دیالوگ‌های یک جمله‌ای و طنز آن را یکی از خنده‌دارترین فیلم‌های تاریخ این استودیو ساخته است، درعین‌حال «انتقام‌جویان: جنگ ابدیت» Avengers: Infinity War فیلمی است که در آن برای افراد خود اتفاقات بد می‌افتد. پس از سال‌های زیادی که در آن‌ها حتی معمولی‌ترین قهرمان‌های فیلم‌ها شکست‌ناپذیر و جاودانی به نظر می‌آمدند، این موضوع هیجان تسخیر‌کننده‌ای دارد — و دقیقاً همان چیزی است که این مجموعه فیلم به آن نیاز داشت.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

 

بررسی Woman at War: فیلم موفق جشنواره کن امسال

پیدا کردن فیلمی خوب با موضوع مسائل مهم محیط‌زیستی و نمایش عدالت و درعین‌حال طنز، کار آسانی نیست؛ اما «زن در جنگ» Woman at War ساخته بندیکت ارلینگسون Benedikt Erlingsson ایسلندی دقیقاً همین ویژگی‌ها را دارد. این فیلم دنباله فیلم تقریباً بی‌نقص «اسب‌ها و آدم‌ها» Of Horses and Men، در مورد یک فعال محیط‌زیست آرام است که قصد از کار انداختن صنایع سنگین، یکی پس از دیگری را دارد. مفسران فیلم برای پیدا کردن ژانر مناسب این فیلم دچار مشکل خواهند بود: کمدی، موزیکال، درام اجتماعی، فیلمی با موضوع سیاسی؟ کدام است. این فیلم درون همه این ژانرها قرار می‌گیرد، به‌جز مورد آخر. چراکه فیلم‌هایی با موضوعات جدی سیاسی، معمولاً فیلم‌های تک‌بعدی هستند که باعث کوتاه شدن دیالوگ‌ها می‌شود، درحالی‌که «زن در جنگ» بر عمق انسانیت تمرکز می‌کند و موضوعاتی حیاتی را در بستر آن روایت می‌کند. این فیلم با درخشش خوب خود در جشنواره کن امسال، احتمالاً یکی از فیلم‌های پرفروش امسال خواهد بود.«اسب‌ها و آدم‌ها» طوری به زیبایی با شیوه معمول روایت داستان بازی کرده است که پس از ۵ سال، هنوز هم بیننده را به وجد می‌آورد. فیلم دوم ارلینگسون داستان ساده‌تری را روایت می‌کند، بااین‌حال، او در این فیلم نیز از ویژگی‌های بصری غیرمنتظره‌ای، در قالب سه موزیسین (دیوید پر جانسون David Por Jonsson، مگنوس تریواسان الساسن Magnus Trygvason Eliasen، اومار گوجانسون Omar Guojonsson) و سه خواننده اوکراینی (ایرینا دنیلکو Iryna Danyleiko، گالینا گونچارنکو Galyna Goncharenko و سوزانا کارپنکو Susanna Karpenko) استفاده کرده است که در لحظه‌های کلیدی فیلم، به‌عنوان راویان موزیکال فیلم حضور دارند. حضور آن‌ها، دیوار بین مخاطب و شخصیت‌ها را به‌گونه‌ای برداشته‌ است. این احترام به شخصیت‌ها و مخاطبان، تنها یکی از نکات مثبت این فیلم تماشاچی‌پسند است.
هالا Halla (با بازی هالدورا گیرهاروسدوتیر Halldora Geirhardosdottir) در شهر کوچک خود، رهبر کر ۴۹ ساله محبوبی است که با لبخند گرمش در دل همه‌جا باز می‌کند. در بیرون از شهر، مانند لقبی که خبرنگارها به او داده‌اند، «زن کوه» است. فردی ناشناس که با تیر و کمان یکی‌یکی تیرهای برق را، در اعتراض به صنایع سنگین، به زمین می‌اندازد. تنها کسی که از هویت او خبر دارد، بالدوین Baldvin (جورندور راگنارسون Jorundur Ragnarsson)، یکی از اعضای گروه کر و کارمند وزارتخانه است که در به دست آوردن اطلاعات به هالا کمک می‌کند، اما حالا که این اتفاقات باعث عقب‌نشینی سرمایه‌گذاران چینی در ایسلند شده است، بالدوین نگران واکنش شدید دولت به این موضوع، است.
در این حین، نامه‌ای به دست هالا می‌رسد که در آن با درخواست هالا برای به سرپرستی گرفتن یک کودک اوکراینی، موافقت شده است. با این‌که زمان مناسبی برای خوشحالی کردن نیست، اما او از فکر این‌که به رؤیایی خود، یعنی مادر شدن، می‌رسد، بسیار خوشحال است. خواهر دوقلوی همسان او آسا Asa (با بازی خود گیرهاروسدوتیر) که قرار است برای دو سال به معبدی در هند برود،‌ برای خواهرش بسیار خوشحال است. قرار دادن این دو شخصیت متفاوت در کنار هم یکی از راه‌های جذاب کردن داستان است، بااین‌حال رابطه آن‌ها با روابط معمول دوقلوها در فیلم‌ها، متفاوت است. این دونیمه متفاوت، مکمل یکدیگرند: هردو ایدئال‌گرا هستند، هالا به دنبال راهی برای نجات دنیاست و آنا به دنبال رسیدن به آرامش و سعادت درونی.
عد از این‌که هالا بروشورهای دفاع از محیط‌زیست را در شهر پخش می‌کند، دولت به دنبال راهی برای همسو کردن نظر مردم با سیاست‌های خودش می‌گردد و درحالی‌که با جدیت به دنبال او می‌گردد، از رسانه‌ها نیز برای اعلام هویت او و کاری که انجام داد، استفاده می‌کند. در صحنه‌ای جالب، هالا در حال راه رفتن در خیابان است و همان‌طور که از کنار خانه‌ها می‌گذرد، صفحه تلویزیون آن‌ها را می‌بیند. موسیقی‌ای پخش می‌شود و هالا همان‌طور که قدم‌هایش را تندتر می‌کند برای انجام قدم نهایی، قبل از رفتن به اکراین و دیدن دخترش، مصمم‌تر می‌شود. دامداری به نام اسوینبورن Sveinbjorn (جوهان سیگورورسون Johann Siguroarson)، یک شخصیت تیپیکال و ایسلندی است که به دستگیر نشدن هالا کمک می‌کند کسی که شخصیت خشن بیرونی‌اش از روراستی و احساست درونی‌اش چیزی نکاسته است.
«زن در جنگ» به نظر موضوع ساده‌ای دارد: کار درست را انجام دادن، حس همبستگی برای حفظ موضوعات مهم و موضع قاطع زنی در برابر صنایع قدرتمند. نبوغ ارلینگسون در کنار هم قرار دادن این موضوعات زیبا، به همراه هوشی زیرکانه است، این موضوع باعث شده این فیلم به داستان قهرمانانه زنی عادی تبدیل شود که خود مانند قهرمان‌هایی که برای خود دارد، نلسون ماندلا و ماهاتما گاندی، عمل می‌کند. داستان فرعی فیلم، ماجرای تلاش او برای به سرپرستی گرفتن یک کودک، مهم‌ترین عنصر فیلم است که نقش او را در قالب یک مادر و یک مراقب نشان می‌دهد، قدم‌به‌قدم، شروع از یک شهر کوچک و سرپرستی یک فرزند کوچک تا به ثمر رساندن هدف خود.بازی جذاب گیرهاروسدوتیر، به شخصیت هالا روح داده است، زنی عادی، با صمیمت و قاطعیتِ رابین‌هود. خوآن کامیلو رومان استرادا Juan Camillo Roman Estrada بعد از بازی موفقیت در «اسب‌ها و آدم‌ها» این بار اینجا در نقش یک توریست اسپانیایی‌زبان بازی می‌کند که پلیس به دلیل خارجی بودنش، به دست داشتنِ او در ماجرای خراب‌کاری‌های اطراف شهر، مشکوک می‌شود. هر سه موزیسین، با نواختن پیانو، آکاردیون، ترومپت، توبا و پرکاشن، با حضور خود در هر صحنه، بدون ایجاد اختلالی در داستان، تضاد جالبی را به وجود آورده‌اند که به فیلم زیبایی خاصی داده است. سه خواننده اکراینی هم با نواهای متفاوت خود، حس همبستگی جهانی، به فیلم داده‌اند.
برگستین بورگولفسون Bergsteinn Bjorgulfsson مانند فیلم قبلی ارلینگسون، در این اثر نیز از مناظر خیره‌کننده ایسلند، نورپردازی‌های زیبا و هیجان ناشناخته‌ها، استفاده کرده است، تماشای منظره در آغوش گرفتن اسوینبورن و هالا، از نمای بالا در مزرعه، حس آرامش به مخاطب منتقل می‌کند. هنگامی‌که هالا صورتش را در بین گل‌ها می‌برد، ما هم همراه با او طبیعت را احساس می‌کنیم. طراحی صدای فیلم نیز فوق‌العاده است.
منتظر آمدن فیلم می‌مانیم تا ببینیم آیا منتقد ورایتی در مورد فیلم نظر درستی داشته یا نه!

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

معرفی انیمه A Silent Voice: یافتن رستگاری در دوستی

«صدای سکوت»  A Silent Voice یا «شکل صدا» The Shape of Voice یک فیلم انیمه ای درام نوجوانانه ژاپنی ساخته سال ۲۰۱۶ و محصول استودیویِ کیوتو انیمیشن Kyoto Animation است.
در نگاه اول «صدای سکوت» ممکن است هشداری جدی در مورد اثرات مخرب قلدری باشد؛ اما تعبیر این فیلم به این سادگی، عدالت را در حق آن به جا نمی‌آورد. با بررسی پیامدهای جدی و زشت آزار و اذیت در میان همسالان، این انیمه سفری عاطفی و رستگاری بخش را از عمق افسردگی انجام می‌دهد تا به معنای دوستی برسد.دختری با اختلال شنوایی به نام شوکو نیشیمیا Shōko Nishimiy پس از انتقال به یک مدرسه ابتدای جدید در سال ششم توسط همکلاسی‌های خود از جمله پسری شیطان به نام شویا ایشیدا Shōya Ishida، مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. این آزارها که توسط معلمشان مورد بی‌توجهی قرار گرفته و بی‌ضرر فرض می‌شود، به سرعت از کنترل خارج می‌شود. تشویق و فشار نامحسوس دیگر همکلاسی‌ها، اعمال ایشیدا را به پیش میراند. در همین حال نیشیمیا احساس گناه می‌کند و خود را به خاطر ناتوانی که در کنترل او نیست مقصر می‌داند. این به وضوح در حالت چهره او نمایان است و درد و ناامیدی کسی را نشان می‌دهد که قادر به ابراز کلامی احساسات خود نیست.
هنگامی که ایشیدا در این آزار و اذیت‌ها زیاده‌روی می‌کند مادر نیشیمیا تصمیم می‌گیرد که او را به مدرسه دیگری منتقل کند؛ چیزی که ایشیدا را تبدیل به یک فرد مطرود می‌کند. در اینجا داستان چرخش هوشمندانه می‌کند؛ به جای سیاه نمایی شخصیت ایشیدا و نشان دادن یک جهته او به عنوان یک عوضی، او را تبدیل می‌کند به کسی که با او احساس همدردی کرده و حتی با او هم ذات پنداری می‌کنید. او توسط همکلاسی‌هایش طرد می‌شود که خود نشان دهنده سطح وسیع‌تری از بی‌رحمی در نوجوانان است و اینکه چگونه کسانی که زمانی خود را دوست او می‌نامیدند برای محافظت از خود علیه او می‌شوند.
ایشیدا که پر از احساس تنهایی و خشم از خود است وارد حالت شدیدی از افسردگی می‌شود. او همه را با یک ضربدر بزرگ بر روی صورتشان می‌بیند؛ انگار که آن‌ها تبدیل به نمادی عینی از طرد شدگی خودش هستند. همان‌طور که در صحنه فلش فوروارد اولیه فیلم نشان داده می‌شود ۶ سال بعد از این اتفاقات ایشیدا که حالا یک نوجوان دبیرستانی است در تلاش برای فرار از گودال ناامیدی که او را تسخیر کرده به مرحله اقدام به خودکشی می‌رسد. تا اینکه دوباره با نیشیمیا ملاقات می‌کند و سعی در جبران اشتباهاتش و برقراری دوستی با او می‌کند. تلاش در برقراری رابطه دوستی ناشیانه میان آن‌ها بیشتر زمان فیلم را به خود اختصاص می‌دهد. این دو روح آسیب‌دیده به نوعی به دنبال یافتن نوعی تسلای خاطر و آرامش در یکدیگر هستند؛ اما برقراری ارتباط بین آن‌ها ساده نیست، حتی با این‌که ایشیدا زبان اشاره را یاد گرفته، به نظر می‌رسد که اثرات پایدار صدمه روحی که آن‌ها تحمل کرده‌اند، زخمی دائمی برجا گذاشته.
آنچه در ادامه می‌آید یک سفر عاطفی و روانی طولانی است در رابطه با اینکه چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنید و یاد بگیرید که خود را ببخشید. عناصر عاشقانه داستان هم در خدمت تکمیل کردن این مسئله هستند و بر روی آن سایه نمی‌اندازند؛ ایشیدا در جستجوی یافتن معنای واقعی دوستی است که به گفته دوست و همکلاسی‌اش توموهیرو “درجایی فراتر از چیزهای مانند کلام و منطق قرار دارد “.
در کنار کار انیمیشن قوی فوتوشی نیشیا Futoshi Nishiya، طراحی صدایِ یوتا تسوروکا Yota Tsuruoka و هیرومونه کوراهاشی Hiromune Kurahashiفوق‌العاده عمل کرده است. استفاده به وفور از صداهای محیطی برای زندگی با قابلیت شنیدن ایشیدا در کنتراست با سکوت صحنه‌های مربوط به نیشیمیا قرار می‌گیرد. چنین شکافی به ظاهر آن‌ها را از هم جدا می‌کند در عین حال موقعیت مشترک آن‌ها به عنوان دو نوجوان مطرود چیزی است که در نهایت آن‌ها را به هم می‌پیوندد.
کارگردان این انیمه، نائوکو یامادا Naoko Yamada به زیبایی این فیلم را انیمیت کرده است. فیلم‌نامه آن توسط ریکو یوشیدا Reiko Yoshida بر اساس مانگای به همین نام ساخته یوشیتوکی اویما Yoshitoki Ōima نوشته شده است و این واقعیت که سازندگان این انیمه سه زن در صنعتی به‌شدت مردانه هستند، آن را به چیزی نادر تبدیل می‌کند. یامادا نزدیک به ۱۳ سال است که در استودیوی کیوتو انیمیشن مشغول به کار است اما این اولین انیمیشن بلند اوست که یک فیلم مستقل به حساب می‌آید و اسپین‌آفی از یک سریال انیمه ای نیست. به همچنین این اولین فیلم اوست که در سینماهای بریتانیا اکران می‌شود.
تبدیل یک مانگای هفت‌ قسمته به انیمه‌ای ۱۳۰ دقیقه‌ای کار سختی است، با این حال در اینجا با فیلمی با عمق روان‌شناختی روبرو هستیم که به کنکاش در معنای دوستی و گرفتار آمدن در مقوله‌ی شان و مقام و پذیرفته شدن می‌پردازد و کاراکترهای آن جوهر کافی دارند تا درد و رنج خود را قابل‌لمس و قابل‌درک کنند. بالاتر از همه این‌ها مسیر خلاقانه‌ای که یامادا در پیش گرفته، نشان دهنده یک فیلم‌ساز با روشی متمایز در نگاه کردن به جهان است که پا جای پای استعدادهای پیشرو چون اوزو Ozu، کیتانو Kitano و میازاکی Miyazaki می‌گذارد. بله او در این حد خوب است.
ماکوتو شینیکا Makoto Shinkai کارگردان انیمیشن تحسین شده‌ی «نام تو» Your Name این فیلم را “اثری خارق‌العاده ” و “کاری درخشان و بزرگ ” خوانده است که حتی او هم قادر به تکرار آن نیست. «صدای سکوت» جایزه بهترین انیمه سال را در جشنواره “توکیو انیمه اوراد “ Tokyo Anime Award Festival و “انجمن منتقدان فیلم ژاپن “ Japan Movie Critics Awards در سال ۲۰۱۷ از آن خود کرده. این انیمه به همچنین نقدهای بسیار مثبتی از منتقدان دریافت کرده؛ مجله‌های “تایم‌آوت لاندن “، “گاردین ” و “تلگراف ” به آن ۴ ستاره از ۵ داده‌اند. امتیاز «صدای سکوت» در سایت “روتن تومیتوز ” ۹۱ از ۱۰۰ و در سایت “آی ام دی بی ” ۸٫۲ از ۱۰ است.
برای آشنایی بیشتر با این انیمه به ويژه برنامه آنكات آن مراجعه فرماييد.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

معرفی و بررسی The Image Book یکی از فیلم‌های شرکت‌کننده در جشنواره کن ۲۰۱۸

ژان لوک گدار Jean-Luc Godard فیلم‌ساز فرانسوی در جدیدترین اثر موج نو بت‌ شکنانه‌اش، فیلم‌های قدیمی، تصاویر مستند را به همراه روایتی سیاسی با یکدیگر ترکیب کرده است.
در لحظات پایانی «کتاب تصویر» مردی عصبانی را می‌بینیم که در حال رقصیدن و جنب‌وجوش است تا اینکه از خستگی به زمین می‌افتد (برگرفته از «Le Plaisir» اثر ماکس افولس Max Ophuls)). اگر این صحنه به تصویر پایانی در آثار گدار (آخرین مردی که در سینمای موج نو فرانسه فعالیت دارد) تبدیل شود، صحنه‌ای خیره‌کننده و مناسب در حرفه وفادارانه او به خلقت پایدار صدا و تصویر قلمداد خواهد شد؛ یک هارمونی شیرین و وحشیانه که درعین‌حال باهم هماهنگ نیستند.
در ادامه تمام آثار اخیر او مثل «خداحافظی با زبان» Goodbye to Language و «فیلم سوسیالیسم» Film Socialisme، فیلم «کتاب تصویر» کاملاً از تصاویر پیش‌ساخته به وجود آمده است؛ ویدیوهایی از فیلم‌های ساختگی در ترکیب با تصاویر بسیار خشن مستند و خبری. به‌علاوه اینکه جای خالی موسیقی و حواشی نیش‌دار از طرف خود گدار نیز به‌شدت احساس می‌شود. مثل فیلم ویژه پیشین گدار، «کتاب تصویر» تنها توسط مخاطبان برگزیده و وفادار سبک او دیده خواهد شد.

ژان لوک گدار در نشست خبری فیلمش در کن

در حقیقت، می‌توان گفت که فعلاً «کتاب تصویر» در مقایسه با بعضی دیگر از آثار گدار تقریباً در دسترس‌تر است. بخشی از دلیل آن به وجود ویدیوهای بیشمار و قابل‌توجهی که هم مأنوس و هم جدید هستند برمی‌گردد. هم‌چنین، همان‌طور که در حال شنیدن صدای خش‌دار او هستید، می‌توانید یک مرد ۸۷ ساله را متصور شوید که در اتاق تدوینش نشسته و بی‌وقفه صحنه‌هایی از «جانی گیتار» Johnny Guitar، «مرگبار ببوس مرا» Kiss Me Deadly و «سرگیجه» Vertigo را درحالی‌که دستیارانش تصاویر واقعی از خشونت‌های سراسر جهان را برایش می‌آورند، پخش می‌کند. او همان‌طور که صداها را به‌شدت کم‌وزیاد می‌کند، با رنگ‌ها، نورها، سرعت و ریتم‌ بازی می‌کند. در همین حین، او اتفاقات ناگوار دنیا را به‌گونه‌ای که ازنظر ایدئولوژی آشنا و درعین‌حال تیزبین و گاهی بازیگوش است شرح می‌دهد.
ممکن است یک اظهارنظر گشاینده (که به اشتیاق برای «فکر کردن با دستان» بازمی‌گردد)، روشی شوخ طبعانه از رجوع به هنر تدوین فیلم باشد که در بطن این فیلم مهم قرار گرفته است.
زمانی که این فیلم‌ساز به «بازسازی‌ها» مراجعه می‌کند، نیتش را برای استفاده دوباره از تصاویر قدیمی برای رسیدن به معانی آلترناتیو اعلام می‌کند.

ژان لوک گدار در نشست خبری فیلمش در کن

همان‌طور که امکانات مدرن انجام هر کاری را ممکن ساخته‌اند، گدار تصاویر را می‌پیچاند و سرعت، نور و تیرگی فیلم‌ها را تغییر می‌دهد. او رنگ‌ها را عوض و صداها را حذف می‌کند و همین‌طور به انجام این تغییرات ادامه می‌‌دهد. برخی از این دگرگونی‌ها جالب و بی‌پروا به نظر می‌رسند، هرچند گاهی نیز برای تأکید بر لحظاتی خاص به کار گرفته شده‌اند. ممکن است برخی تصور کنند که گدار تمام روز مشغول بازی با دکمه‌ها است و برای پیدا کردن لحظه‌ای که در فیلمش قصد تأکید بر آن را دارد مدام حالت‌های مختلف را تغییر می‌دهد و درنتیجه بسیاری از آن‌ها به‌مرور بازدارنده می‌شوند.
در جای دیگر، او به‌شدت صحنه‌های ساختگی و واقعی کشتار (که برخی از آن‌ها از آثار پیشین خودش برداشته شده) و صحنه‌هایی از اعدام‌های منسوب به گروه داعش را به‌عنوان وسیله‌ای برای شرح ماهیت انتخابی و ناقص حافظه شخصی و جمعی استفاده می‌کند و با صراحت هرچه تمام خبر از تمایل به مرگ می‌دهد.
بااین‌وجود، وقتی پای تفسیر به میان می‌‌آید، گدار بیشتر به یک شعارپرداز باهوش چرب‌زبان تبدیل می‌شود تا یک متفکر سیاسی متقاعدکننده و تحلیل‌گر. تصاویر گیرا در فیلم به‌شدت بیننده را از مبهم بودن هرازگاهی گدار دور می‌کند. گاهی نیز جمله سازی و تصاویر زیرکانه‌اش که به‌صورت متعادل در آمده این کار را می‌کند.به‌عبارت‌دیگر، راه‌های متفاوتی برای ارتباط با این اثر بسیار ویژه وجود دارد؛ برخی نشانه‌ها از گدار قدیمی بازیگوش در کنار نگاه خاص او به تاریخ در «کتاب تصویر» دیده می‌شود که یک‌باره متعصب و شخصی می‌شود.
پس از گذشت یک ساعت از فیلم، داستان به سمت تمرکز بر «بهشت گمشده» عربستان می‌رود. گرایش فیلم به‌طور قابل‌توجهی عوض می‌شود و جالب اینکه مسیر قصه هم دقیق‌تر و هم مبهم‌تر می‌شود. تکرار مکررات بیشتر می‌شود و تمام نکاتی که گدرا می‌خواهد در بیست دقیقه آخر رو کند به‌ هم متصل نیستند؛ به نظر می‌رسد که نیمه آخر فیلم متفاوت‌تر از بخش اول آن است.
پایان فیلم دارای حالت جدید مختصری می‌شود؛ اما در آخر، این اثر جسور که در اصل یک اثر خصوصی تلقی می‌شود، تنها با طرفداران واقعی گدار که فیلم‌های او را به‌دقت دنبال کرده‌اند ارتباط برقرار خواهد کرد. کسانی که حدود ۲۵ سال پیش در نیمه راه فعالیت‌های هنری گدار، پس از تماشای «تعطیلات آخر هفته» Weekend او را پس نزدند.
این مطلب برگرفته از نوشته تاد مک‌کارتی Todd McCarthy در سایت Hollywoodreporter است.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.