اختتامیه جشنواره کن ۲۰۱۸: جایزه بهترین فیلم‌نامه برای جعفر پناهی

هفتاد و یکمین دورهٔ جشنواره فیلم کن از ۸ تا ۱۹ می ۲۰۱۸ در کن فرانسه برگزار شد. کیت بلانشت بازیگر استرالیایی ریاست هیئت‌داوران این دوره را بر عهده داشت.
کیت بلانشت با انتخاب به‌عنوان رئیس هیئت‌داوران جشنواره فیلم کن، دوازدهمین زنی است که این عنوان را از آن خود کرده است. بلانشت با صدور بیانیه‌ای در این باره اعلام کرد: من در طول سال‌ها در قالب‌های مختلفی در کن بوده‌ام از بازیگر تا تهیه‌کننده، در بخش مارکت و در بخش کالا و در بخش رقابتی، اما هرگز، لذت ناب تماشای گنجینه فیلم‌های بزرگ این جشنواره را نچشیده بودم.
کیت بلانشت همچنین گفت: ملاک انتخاب فیلم‌ها باید بر اساس سطح کیفی باشد نه جنسیت کارگردان. این بازیگر استرالیایی برنده اسکار در نشست خبری داوران هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن از حضور چشمگیر زنان در میان اعضای هیئت‌داوران رقابتی و همچنین افزایش زنان در هیئت انتخاب جشنواره به‌عنوان نشانه‌ای از تعهد جشنواره کن در لحاظ کردن همه سلیقه‌ها و نگاه‌ها یاد کرد اما اشاره‌ای داشت مبنی بر اینکه فرآیند انتخاب فیلم برای جشنواره باید بر اساس شایستگی باشد. بلانشت اذعان کرد جشنواره کن در پی پرداختن به موضوع نابرابری جنسیتی بوده و چند سال پیش تنها دو فیلم از کارگردانان زن در بخش رقابتی حضور داشتند اما اکنون کمیته انتخاب فیلم نسبت به گذشته از اعضای زن بیشتری بهره‌ می‌برد که مطمئناً در انتخاب فیلم‌های مؤثر هستند اما این چیزها قرار نیست یک‌شبه اتفاق بیافتد. مطمئناً من تمایل دارم زنان بیشتری در بخش رقابتی ببینم و امیدوارم این اتفاق در آینده روی دهد.دیشب در مراسم اختتامیه، جوایز هفتاد و یکمین جشنواره کن اعلام شد. مراسم در ساعت ۷:۱۵ به‌وقت محلی (۹:۴۵ به‌وقت تهران) آغاز شد و ادوارد بائر به‌عنوان مجری روی صحنه رفت. نخل طلای هفتاد و یکمین جشنواره فیلم کن به فیلم «دزدان فروشگاه» Kore-eda رسید و سینمای ژاپن برای پنجمین بار توانست جایزه اول این جشنواره معتبر سینمایی را به خانه ببرد.
در سالی که رقابت بین آثار بخش مسابقه برخلاف تصور اولیه تنگاتنگ بود و آثار فیلم‌سازان پیش از این ناشناخته با تحسین فراوان روبرو شد، نخل طلا به یک فیلم‌ساز ژاپنی رسید. سینمای ایران نیز به نسبت سال‌های گذشته حضور پررنگ‌تری داشت که پاداش آن، جایزه مشترک فیلم‌نامه برای «سه‌رخ» جعفر پناهی بود. ژان لوک گدار فیلم‌ساز پرآوازه و کهنه‌کار فرانسوی برای آخرین فیلمش نخل طلای افتخاری دریافت کرد. سینمای آسیا در این دوره جشنواره بسیار موفق بود و از میان یازده جایزه مراسم اختتامیه، شش جایزه ازجمله نخل طلا را از آن خود کرد. اصغر فرهادی اما بدون جایزه کن هفتاد و یکم را ترک کرد. کمتر پیش‌آمده فیلمی از فرهادی از یک جشنواره معتبر بین‌المللی دست‌خالی بیرون بیاید. رقابت مهم بعدی «همه می‌دانند» در فصل جوایز آمریکا و اسکار ۲۰۱۹ خواهد بود
جایزه نخل طلای بهترین فیلم کوتاه به خاطر فیلم «تمام این مخلوقات» All These Creatures به چارلز ویلیامز رسید.
دوربین طلایی بهترین فیلم اول به لوکاس دونت برای فیلم «دختر» Girl رسید این فیلم در بخش نوعی نگاه به نمایش در آمده بود. «دختر» در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن حضور داشت. در بخش نوعی نگاه جایزه بهترین فیلم به فیلم سوئدی «مرز»‌ Border ساخته علی عباسی کارگردان ایرانی‌تبار رسید.جایزه بهترین بازیگر زن به سامال یسلامووا بازیگر زن فیلم «آیکا» Ayka اهدا شد. «آیکا»‌ را سرگئی دوورتسووی سینماگر قزاقستانی کارگردانی کرده است.
جایزه بهترین فیلم‌نامه به آلیس رو واچر برای نگارش فیلم‌نامه «شاد مثل لازارو» Happy as Lazzaro و جعفر پناهی و نادر ساعی‌ور برای فیلم «سه رخ» به‌صورت مشترک اهدا شد. دختر جعفر پناهی با تشکر از هیئت‌داوران و دبیر جشنواره فیلم کن تشکر کرد و نامه جعفر پناهی را قرائت کرد. پناهی در این نامه یاد عباس کیارستمی را گرامی داشت و ابراز تأسف کرد که امروز عباس کیارستمی حضور ندارد. جعفر پناهی در پیامش گفت: اگر امشب عباس کیارستمی بود در کنار هم به تماشای این مراسم نشسته بودیم.
تبریک اصغر فرهادی به جعفر پناهی:
جعفر عزیز تبریک بسیار به شما و گروه نازنینت تلاش همیشگی‌ات ستودنی‌ست برقرار باشی.جایزه بهترین کارگردانی به پاول پاولیکوفسکی برای فیلم «جنگ سرد» Cold War اهدا شد. پاول پاولیکووسکی لهستانی که قبلاً با «ایدا» اسکار را به دست آورده بود، حالا با «جنگ سرد» جایزه بهترین کارگردانی را هم از کن دریافت کرد.
جایزه بهترین بازیگر مرد به مارچلو فونته برای بازی در فیلم «داگمن» Dogman ساخته متئو گارونه اهدا شد. روبرتو بنینی کارگردان و بازیگر شهیر ایتالیایی اهدای جایزه بهترین بازیگر مرد را بر عهده داشت.
نخل طلای افتخاری جشنواره فیلم کن به ژان لوک گدار برای ساخت فیلم «کتاب تصویر» اهدا شد.
جایزه ویژه هیئت‌داوران به نادین لبکی فیلم‌ساز لبنانی برای فیلم «کفرناحوم» Capernaum اهدا شد.
جایزه بزرگ هیئت‌داوران جشنواره فیلم کن به اسپایک لی برای فیلم «بلک کلنزمن» BlacKkKlansman اهدا شد.اولین نمایش فیلم «بلک کلنزمن» در جشنواره کن با شش دقیقه تشویق ایستاده حاضران در سالن لومیر جشنواره همراه شد. جدیدترین ساخته اسپایک لی که روایتگر داستان واقعی یک افسر پلیس در دهه ۱۹۷۰ میلادی به نام ران استالورث است که توانست به گروه نژادپرست “کو کلاکس کلان” آمریکا نفوذ می‌کند به‌عنوان یکی از فیلم‌های بخش رقابتی جشنواره کن به روی پرده رفت و با استقبال مخاطبان همراه شد. اسپایک لی بعد از یک‌عمر فیلم‌های منتقدانه بالاخره موفق‌ترین اثر عمرش را ساخت. نکته جذاب درباره «بلک کلنزمن» جردن پیل است که بعد از «برو بیرون» حالا در مقام تهیه‌کننده هم مدعی است.مستند «جاده سامونی» به کارگردانی استفانو ساوونا که یکی از فیلم‌های حاضر در بخش “دو هفته کارگردانان” کن بود، به سبب سبک هوشمندانه فیلم‌سازی، فاصله مناسب در زاویه دید روایت داستان، نگاهی حساس و استفاده درخشان از انیمیشن در قدرت بخشیدن به داستان‌گویی به‌عنوان برنده جایزه “چشم طلایی” بهترین مستند از هفتاد ویکمین جشنواره فیلم کن شد. فیلم-انیمیشن «جاده سامونی» روایتگر کشتار ۲۹ فلسطینی در سال ۲۰۰۹ میلادی است.
لیست کامل برندگان به شرح زیر است:

COMPETITIONPalme d’Or: “Shoplifters,” Hirokazu Kore-eda

Grand Prix: “BlacKkKlansman,” Spike Lee

Director: Pawel Pawlikowski, “Cold War

Actor: Marcello Fonte, ”Dogman

Actress: Samal Yeslyamova, “Ayka

Jury Prize: Nadine Labaki, “Capernaum

Screenplay — TIE: Alice Rohrwacher, “Happy as Lazzaro” AND Jafar Panahi, Nader Saeivar, “۳ Faces

Special Palme d’Or: Jean-Luc Godard

OTHER PRIZESCamera d’Or: “Girl,” Lukas Dhont

Short Films Palme d’Or: “All These Creatures,” Charles Williams

Short Films Special Mention: “On the Border,” Shujun Wei

Golden Eye Documentary Prize: TBA

Ecumenical Jury Prize: “Capernaum,” Nadine Labaki

Ecumenical Jury Special Mention: “BlacKkKlansman,” Spike Lee

Queer Palm: “Girl,” Lukas Dhont

UN CERTAIN REGARDUn Certain Regard Award: Ali Abbasi, “Border

Best Director: Sergei Loznitsa, “Donbass

Best Performance: Victor Polster, “Girl

Best Screenplay: Meryem Benm’Barek, “Sofia

Special Jury Prize: João Salaviza & Renée Nader Messora, “The Dead and the Others

DIRECTORS’ FORTNIGHTArt Cinema Award: “Climax” (Gaspar Noé

Society of Dramatic Authors and Composers Prize: “The Trouble With You” (Pierre Salvadori

Europa Cinemas Label: “Lucia’s Grace (Gianni Zanasi

Illy Short Film Award: “Skip Day” (Patrick Bresnan, Ivete Lucas

CRITICS’ WEEKGrand Prize: “Diamantino” (Gabriel Abrantes, Daniel Schmidt

Society of Dramatic Authors and Composers Prize: “Woman at War” (Benedikt Erlingsson

GAN Foundation Award for Distribution: “Sir”

Louis Roederer Foundation Rising Star Award: Felix Maritaud, “Sauvage.

Short Film: “Hector Malot – The Last Day Of The Year” (Jacqueline Lentzou

FIPRESCICompetition: “Burning,” (Lee Chang-dong

Un Certain Regard: “Girl,” (Lukas Dhont

Directors’ Fortnight/Critics’ Week: “One Day” (Zsófa Szilagyi

CINÉFONDATIONFirst Prize: “The Summer of the Electric Lion,” Diego Céspedes

Second Prize — TIE: “Calendar,” Igor Poplauhin AND “The Storms in Our Blood,” Shen Di

Third Prize: “Inanimate,” Lucia Bulgheroni
همچنین بخوانید:
جدیدترین فیلم لی چانگ دونگ، Burning در کن پرحرارت و درخشان ظاهر شد
معرفی و بررسی The Image Book یکی از فیلم‌های شرکت‌کننده در جشنواره کن ۲۰۱۸
بررسی Woman at War: فیلم موفق جشنواره کن امسال

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

بررسی Woman at War: فیلم موفق جشنواره کن امسال

پیدا کردن فیلمی خوب با موضوع مسائل مهم محیط‌زیستی و نمایش عدالت و درعین‌حال طنز، کار آسانی نیست؛ اما «زن در جنگ» Woman at War ساخته بندیکت ارلینگسون Benedikt Erlingsson ایسلندی دقیقاً همین ویژگی‌ها را دارد. این فیلم دنباله فیلم تقریباً بی‌نقص «اسب‌ها و آدم‌ها» Of Horses and Men، در مورد یک فعال محیط‌زیست آرام است که قصد از کار انداختن صنایع سنگین، یکی پس از دیگری را دارد. مفسران فیلم برای پیدا کردن ژانر مناسب این فیلم دچار مشکل خواهند بود: کمدی، موزیکال، درام اجتماعی، فیلمی با موضوع سیاسی؟ کدام است. این فیلم درون همه این ژانرها قرار می‌گیرد، به‌جز مورد آخر. چراکه فیلم‌هایی با موضوعات جدی سیاسی، معمولاً فیلم‌های تک‌بعدی هستند که باعث کوتاه شدن دیالوگ‌ها می‌شود، درحالی‌که «زن در جنگ» بر عمق انسانیت تمرکز می‌کند و موضوعاتی حیاتی را در بستر آن روایت می‌کند. این فیلم با درخشش خوب خود در جشنواره کن امسال، احتمالاً یکی از فیلم‌های پرفروش امسال خواهد بود.«اسب‌ها و آدم‌ها» طوری به زیبایی با شیوه معمول روایت داستان بازی کرده است که پس از ۵ سال، هنوز هم بیننده را به وجد می‌آورد. فیلم دوم ارلینگسون داستان ساده‌تری را روایت می‌کند، بااین‌حال، او در این فیلم نیز از ویژگی‌های بصری غیرمنتظره‌ای، در قالب سه موزیسین (دیوید پر جانسون David Por Jonsson، مگنوس تریواسان الساسن Magnus Trygvason Eliasen، اومار گوجانسون Omar Guojonsson) و سه خواننده اوکراینی (ایرینا دنیلکو Iryna Danyleiko، گالینا گونچارنکو Galyna Goncharenko و سوزانا کارپنکو Susanna Karpenko) استفاده کرده است که در لحظه‌های کلیدی فیلم، به‌عنوان راویان موزیکال فیلم حضور دارند. حضور آن‌ها، دیوار بین مخاطب و شخصیت‌ها را به‌گونه‌ای برداشته‌ است. این احترام به شخصیت‌ها و مخاطبان، تنها یکی از نکات مثبت این فیلم تماشاچی‌پسند است.
هالا Halla (با بازی هالدورا گیرهاروسدوتیر Halldora Geirhardosdottir) در شهر کوچک خود، رهبر کر ۴۹ ساله محبوبی است که با لبخند گرمش در دل همه‌جا باز می‌کند. در بیرون از شهر، مانند لقبی که خبرنگارها به او داده‌اند، «زن کوه» است. فردی ناشناس که با تیر و کمان یکی‌یکی تیرهای برق را، در اعتراض به صنایع سنگین، به زمین می‌اندازد. تنها کسی که از هویت او خبر دارد، بالدوین Baldvin (جورندور راگنارسون Jorundur Ragnarsson)، یکی از اعضای گروه کر و کارمند وزارتخانه است که در به دست آوردن اطلاعات به هالا کمک می‌کند، اما حالا که این اتفاقات باعث عقب‌نشینی سرمایه‌گذاران چینی در ایسلند شده است، بالدوین نگران واکنش شدید دولت به این موضوع، است.
در این حین، نامه‌ای به دست هالا می‌رسد که در آن با درخواست هالا برای به سرپرستی گرفتن یک کودک اوکراینی، موافقت شده است. با این‌که زمان مناسبی برای خوشحالی کردن نیست، اما او از فکر این‌که به رؤیایی خود، یعنی مادر شدن، می‌رسد، بسیار خوشحال است. خواهر دوقلوی همسان او آسا Asa (با بازی خود گیرهاروسدوتیر) که قرار است برای دو سال به معبدی در هند برود،‌ برای خواهرش بسیار خوشحال است. قرار دادن این دو شخصیت متفاوت در کنار هم یکی از راه‌های جذاب کردن داستان است، بااین‌حال رابطه آن‌ها با روابط معمول دوقلوها در فیلم‌ها، متفاوت است. این دونیمه متفاوت، مکمل یکدیگرند: هردو ایدئال‌گرا هستند، هالا به دنبال راهی برای نجات دنیاست و آنا به دنبال رسیدن به آرامش و سعادت درونی.
عد از این‌که هالا بروشورهای دفاع از محیط‌زیست را در شهر پخش می‌کند، دولت به دنبال راهی برای همسو کردن نظر مردم با سیاست‌های خودش می‌گردد و درحالی‌که با جدیت به دنبال او می‌گردد، از رسانه‌ها نیز برای اعلام هویت او و کاری که انجام داد، استفاده می‌کند. در صحنه‌ای جالب، هالا در حال راه رفتن در خیابان است و همان‌طور که از کنار خانه‌ها می‌گذرد، صفحه تلویزیون آن‌ها را می‌بیند. موسیقی‌ای پخش می‌شود و هالا همان‌طور که قدم‌هایش را تندتر می‌کند برای انجام قدم نهایی، قبل از رفتن به اکراین و دیدن دخترش، مصمم‌تر می‌شود. دامداری به نام اسوینبورن Sveinbjorn (جوهان سیگورورسون Johann Siguroarson)، یک شخصیت تیپیکال و ایسلندی است که به دستگیر نشدن هالا کمک می‌کند کسی که شخصیت خشن بیرونی‌اش از روراستی و احساست درونی‌اش چیزی نکاسته است.
«زن در جنگ» به نظر موضوع ساده‌ای دارد: کار درست را انجام دادن، حس همبستگی برای حفظ موضوعات مهم و موضع قاطع زنی در برابر صنایع قدرتمند. نبوغ ارلینگسون در کنار هم قرار دادن این موضوعات زیبا، به همراه هوشی زیرکانه است، این موضوع باعث شده این فیلم به داستان قهرمانانه زنی عادی تبدیل شود که خود مانند قهرمان‌هایی که برای خود دارد، نلسون ماندلا و ماهاتما گاندی، عمل می‌کند. داستان فرعی فیلم، ماجرای تلاش او برای به سرپرستی گرفتن یک کودک، مهم‌ترین عنصر فیلم است که نقش او را در قالب یک مادر و یک مراقب نشان می‌دهد، قدم‌به‌قدم، شروع از یک شهر کوچک و سرپرستی یک فرزند کوچک تا به ثمر رساندن هدف خود.بازی جذاب گیرهاروسدوتیر، به شخصیت هالا روح داده است، زنی عادی، با صمیمت و قاطعیتِ رابین‌هود. خوآن کامیلو رومان استرادا Juan Camillo Roman Estrada بعد از بازی موفقیت در «اسب‌ها و آدم‌ها» این بار اینجا در نقش یک توریست اسپانیایی‌زبان بازی می‌کند که پلیس به دلیل خارجی بودنش، به دست داشتنِ او در ماجرای خراب‌کاری‌های اطراف شهر، مشکوک می‌شود. هر سه موزیسین، با نواختن پیانو، آکاردیون، ترومپت، توبا و پرکاشن، با حضور خود در هر صحنه، بدون ایجاد اختلالی در داستان، تضاد جالبی را به وجود آورده‌اند که به فیلم زیبایی خاصی داده است. سه خواننده اکراینی هم با نواهای متفاوت خود، حس همبستگی جهانی، به فیلم داده‌اند.
برگستین بورگولفسون Bergsteinn Bjorgulfsson مانند فیلم قبلی ارلینگسون، در این اثر نیز از مناظر خیره‌کننده ایسلند، نورپردازی‌های زیبا و هیجان ناشناخته‌ها، استفاده کرده است، تماشای منظره در آغوش گرفتن اسوینبورن و هالا، از نمای بالا در مزرعه، حس آرامش به مخاطب منتقل می‌کند. هنگامی‌که هالا صورتش را در بین گل‌ها می‌برد، ما هم همراه با او طبیعت را احساس می‌کنیم. طراحی صدای فیلم نیز فوق‌العاده است.
منتظر آمدن فیلم می‌مانیم تا ببینیم آیا منتقد ورایتی در مورد فیلم نظر درستی داشته یا نه!

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

جدیدترین فیلم لی چانگ دونگ، Burning در کن پرحرارت و درخشان ظاهر شد

لی چانگ دونگ Lee Chang-dong کارگردان و نویسنده اهل کره‌ای جنوبی، امسال بازگشت پرشور و درخشانی به بخش رقابت جشنواره کن داشته.
فیلم قبلی او «شاعری» Poetry، برایش جایزه بهترین فیلم‌نامه را در جشنواره کن سال ۲۰۱۰ به ارمغان آورد. حالا پس از ۸ سال، او با فیلم «سوختن» Burning، ششمین فیلم بلندش، به کن بازگشته است. فیلم‌نامه‌ی فیلم با برداشتی از داستان کوتاهی به نام barn burning، نوشته نویسنده شهیر ژاپنی، هاروکی موراکامی haruki murakami، نوشته شده است.
داستان فیلم درباره مرد جوانی به نام جونگسو (با بازی یو آه این Yoo Ah-in) است که به شکلی اتفاقی با دوست دوران کودکی‌اش، هائمی (با بازی جئون جونگ سو Jun Jong-seo) برخورد می‌کند. هائمی به او می‌گوید که به آفریقا می‌رود و از او درخواست می‌کند که در طولی زمانی که در سفر است از گربه‌اش مراقبت کند… هائمی با دوستی به نام بن (با بازی استیون ین Steven Yeun ) به خانه برمی‌گردد که در سفر با او آشنا شده. یک روز بن درباره‌ی گذشته آزار دهنده و سوزانش با جونگسو صحبت می‌کند… خشمی سوزان در حال به خروش آمدن زیر شعله‌های آتش است. لی چانگ دونگ در «سوختن» به شکل ضمنی تمام خشم‌های جوانی خود را بیان می‌کند:
“جوانان در کره به شکل وحشتناکی در رنج هستند، به خصوص به دلیل بیکاری. آن‌ها امید به پیشرفت در وضعیتشان را از دست داده‌اند و ندانستن این که این خشم را باید متوجه چه چیز یا چه کسی بکنند، آن‌ها را کاملاً ناتوان کرده است “.
تمام کردن این فیلم برای لی چانگ دونگ و دیگر فیلم‌نامه‌نویس این فیلم، اُه جونگ می Oh Jung-mi، هشت سال به طول انجامید. فرایند کار آن‌ها پر از وسواس و سختگیری بود. این پروژه با برخورد تصادفی با یک متن به وجود آمد؛ “سوزندان انبار “ نوشته هاروکی موراکامی که این‌طور توصیفش کرده بودند: “داستانی که در آن هیچ اتفاقی نمی‌افتد “. البته هیچ چیز، به جز رمز و راز و یک دامنه سینمایی گسترده.
بنابراین چالش آن‌ها این بود که این داستان کوتاه را به یک داستان گسترده‌تر و پیچیده‌تر تبدیل کنند اما به حل تمام رازها نپردازند. لی چانگ دونگ در این داستان، تمثلی از جامعه مدرن را می‌بیند، دنیایی که در آن چیزی اشتباه است اگرچه دقیقاً نمی‌توانید بگویید که آن چیست. او درباره‌ی “یک رقص در جستجوی معنای زندگی ” صحبت می‌کند و این صحبت هم برای کره‌ای‌ها است و هم برای بقیه‌ی جهان.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.

حضور دوباره فون تریه در کن بعد از خرابکاری ۲۰۱۱

لارس فون‌تریه Lars von Trier به بینندگانش هشدار داده بود که فیلم جدیدش به نام «خانه‌ای که جک ساخت» The House That Jack Built از تمامی دیگر فیلم‌هایش خشن‌تر و وحشیانه‌تر خواهد بود، آنونسی که از فیلم به بازار آمده نشان‌دهنده‌ی این است که فون‌تریه تمام و کمال سر حرف خود ایستاده است. آنونس نشان‌دهنده‌ی خشونتی زیاد و خونریزی زیاد است، صحنه‌هایی که با حسی ناراحت به همراه آهنگی از دیوید بویی David Bowie به نام «شهرت» Fame به نمایش گذاشته شده است. آنونس فیلم نشانگر خاصه‌های معمول فون‌تریه در ساخت کارهایش است.
جک با بازی مت دیلن Matt Dillon به‌عنوان یک قاتل روی پرده آمده است. داستان فون‌تریه تبدیل شدن جک را به یک قاتل زنجیره‌ای، در ۵ قتل اصلی‌اش و معضلات ذهنی و تجربیات قاتل ساز‌ش را دنبال می‌کند. اوما تورمن Uma Thurman و رایلی کیو Riley Keough نقش دو تن از قربانیان جک را بر عهده دارند.
کمپانی پخش آی اف سی IFC مسئول پخش این فیلم در آمریکا است و فیلم در فصل پائیز اکران خواهد شد. فیلم قبل از اکران و تنها برای بازگشت فون‌تریه به کن سروصدای زیادی کرده است. این اولین حضور فون‌تریه در جشنواره کن پس از حادثه‌ی نظراتش درباره‌ی نازی‌ها در کنفرانسی در سال ۲۰۱۱ در این جشنواره است که باعث شد بسیار مورد نکوهش قرار گیرد و برگزارکنندگان و عوامل کن تمایلی به حضورش در کن نداشتند.

معرفی و بررسی The Image Book یکی از فیلم‌های شرکت‌کننده در جشنواره کن ۲۰۱۸

ژان لوک گدار Jean-Luc Godard فیلم‌ساز فرانسوی در جدیدترین اثر موج نو بت‌ شکنانه‌اش، فیلم‌های قدیمی، تصاویر مستند را به همراه روایتی سیاسی با یکدیگر ترکیب کرده است.
در لحظات پایانی «کتاب تصویر» مردی عصبانی را می‌بینیم که در حال رقصیدن و جنب‌وجوش است تا اینکه از خستگی به زمین می‌افتد (برگرفته از «Le Plaisir» اثر ماکس افولس Max Ophuls)). اگر این صحنه به تصویر پایانی در آثار گدار (آخرین مردی که در سینمای موج نو فرانسه فعالیت دارد) تبدیل شود، صحنه‌ای خیره‌کننده و مناسب در حرفه وفادارانه او به خلقت پایدار صدا و تصویر قلمداد خواهد شد؛ یک هارمونی شیرین و وحشیانه که درعین‌حال باهم هماهنگ نیستند.
در ادامه تمام آثار اخیر او مثل «خداحافظی با زبان» Goodbye to Language و «فیلم سوسیالیسم» Film Socialisme، فیلم «کتاب تصویر» کاملاً از تصاویر پیش‌ساخته به وجود آمده است؛ ویدیوهایی از فیلم‌های ساختگی در ترکیب با تصاویر بسیار خشن مستند و خبری. به‌علاوه اینکه جای خالی موسیقی و حواشی نیش‌دار از طرف خود گدار نیز به‌شدت احساس می‌شود. مثل فیلم ویژه پیشین گدار، «کتاب تصویر» تنها توسط مخاطبان برگزیده و وفادار سبک او دیده خواهد شد.

ژان لوک گدار در نشست خبری فیلمش در کن

در حقیقت، می‌توان گفت که فعلاً «کتاب تصویر» در مقایسه با بعضی دیگر از آثار گدار تقریباً در دسترس‌تر است. بخشی از دلیل آن به وجود ویدیوهای بیشمار و قابل‌توجهی که هم مأنوس و هم جدید هستند برمی‌گردد. هم‌چنین، همان‌طور که در حال شنیدن صدای خش‌دار او هستید، می‌توانید یک مرد ۸۷ ساله را متصور شوید که در اتاق تدوینش نشسته و بی‌وقفه صحنه‌هایی از «جانی گیتار» Johnny Guitar، «مرگبار ببوس مرا» Kiss Me Deadly و «سرگیجه» Vertigo را درحالی‌که دستیارانش تصاویر واقعی از خشونت‌های سراسر جهان را برایش می‌آورند، پخش می‌کند. او همان‌طور که صداها را به‌شدت کم‌وزیاد می‌کند، با رنگ‌ها، نورها، سرعت و ریتم‌ بازی می‌کند. در همین حین، او اتفاقات ناگوار دنیا را به‌گونه‌ای که ازنظر ایدئولوژی آشنا و درعین‌حال تیزبین و گاهی بازیگوش است شرح می‌دهد.
ممکن است یک اظهارنظر گشاینده (که به اشتیاق برای «فکر کردن با دستان» بازمی‌گردد)، روشی شوخ طبعانه از رجوع به هنر تدوین فیلم باشد که در بطن این فیلم مهم قرار گرفته است.
زمانی که این فیلم‌ساز به «بازسازی‌ها» مراجعه می‌کند، نیتش را برای استفاده دوباره از تصاویر قدیمی برای رسیدن به معانی آلترناتیو اعلام می‌کند.

ژان لوک گدار در نشست خبری فیلمش در کن

همان‌طور که امکانات مدرن انجام هر کاری را ممکن ساخته‌اند، گدار تصاویر را می‌پیچاند و سرعت، نور و تیرگی فیلم‌ها را تغییر می‌دهد. او رنگ‌ها را عوض و صداها را حذف می‌کند و همین‌طور به انجام این تغییرات ادامه می‌‌دهد. برخی از این دگرگونی‌ها جالب و بی‌پروا به نظر می‌رسند، هرچند گاهی نیز برای تأکید بر لحظاتی خاص به کار گرفته شده‌اند. ممکن است برخی تصور کنند که گدار تمام روز مشغول بازی با دکمه‌ها است و برای پیدا کردن لحظه‌ای که در فیلمش قصد تأکید بر آن را دارد مدام حالت‌های مختلف را تغییر می‌دهد و درنتیجه بسیاری از آن‌ها به‌مرور بازدارنده می‌شوند.
در جای دیگر، او به‌شدت صحنه‌های ساختگی و واقعی کشتار (که برخی از آن‌ها از آثار پیشین خودش برداشته شده) و صحنه‌هایی از اعدام‌های منسوب به گروه داعش را به‌عنوان وسیله‌ای برای شرح ماهیت انتخابی و ناقص حافظه شخصی و جمعی استفاده می‌کند و با صراحت هرچه تمام خبر از تمایل به مرگ می‌دهد.
بااین‌وجود، وقتی پای تفسیر به میان می‌‌آید، گدار بیشتر به یک شعارپرداز باهوش چرب‌زبان تبدیل می‌شود تا یک متفکر سیاسی متقاعدکننده و تحلیل‌گر. تصاویر گیرا در فیلم به‌شدت بیننده را از مبهم بودن هرازگاهی گدار دور می‌کند. گاهی نیز جمله سازی و تصاویر زیرکانه‌اش که به‌صورت متعادل در آمده این کار را می‌کند.به‌عبارت‌دیگر، راه‌های متفاوتی برای ارتباط با این اثر بسیار ویژه وجود دارد؛ برخی نشانه‌ها از گدار قدیمی بازیگوش در کنار نگاه خاص او به تاریخ در «کتاب تصویر» دیده می‌شود که یک‌باره متعصب و شخصی می‌شود.
پس از گذشت یک ساعت از فیلم، داستان به سمت تمرکز بر «بهشت گمشده» عربستان می‌رود. گرایش فیلم به‌طور قابل‌توجهی عوض می‌شود و جالب اینکه مسیر قصه هم دقیق‌تر و هم مبهم‌تر می‌شود. تکرار مکررات بیشتر می‌شود و تمام نکاتی که گدرا می‌خواهد در بیست دقیقه آخر رو کند به‌ هم متصل نیستند؛ به نظر می‌رسد که نیمه آخر فیلم متفاوت‌تر از بخش اول آن است.
پایان فیلم دارای حالت جدید مختصری می‌شود؛ اما در آخر، این اثر جسور که در اصل یک اثر خصوصی تلقی می‌شود، تنها با طرفداران واقعی گدار که فیلم‌های او را به‌دقت دنبال کرده‌اند ارتباط برقرار خواهد کرد. کسانی که حدود ۲۵ سال پیش در نیمه راه فعالیت‌های هنری گدار، پس از تماشای «تعطیلات آخر هفته» Weekend او را پس نزدند.
این مطلب برگرفته از نوشته تاد مک‌کارتی Todd McCarthy در سایت Hollywoodreporter است.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.